ناگفته‌های یک بانو

شاید اینجا تنها جاییه که میتونم بلند بلند فکر کنم...

دچاردوگانگی‌شدم :/ + روز دختر❤

این روزا یه جوری شدم از هرکاری که انجام میدم پشیمون میشم و احساس گناه میکنم انگار دوتا آدم مختلف تو جودمه و وقتی تو سکوت و تاریکی شب به خودم و حرفام نگاه میکنم پشیمون میشم و خودم ملامت میکنم.خیلی حس بدیه دچار سردرگمی شدم ‌. هرشب میگم فضاهای مجازی پاک کنم و یه مدت دور باشم از همه (کسایی که میشناسمشون )
و فقط تو وبم بنویسم دوباره باز صبح مث معتادا از صبح تا شب توشون میچرخم هرچند هیچ سودیم برام ندارن :(
دچار بی برنامگی شدم اصلا تابستون دوس ندارم چون هم گرمه نمیتونم برم بیرون  هم من همش بیکارم :/ راه درمان بگید؟؟؟




امشب به مناسبت روز دختر یه پیتزای حسابی خوردم😅  من همه عشقم پیتزاست هر اتفاق و مناسبتی باشه با پیتزا جشن میگیرم😊وجاتون خالی
اگه بتونم فردا خودمم برای خودم کیک میپزم ^-^



 به شدت دلم میخواست الان قم توی حرم حضرت معصومه بودم با خودم خلوت میکردم چند روزی... امیدوارم تو تابستون قسمتم بشه برم قم یا مشهد دلتنگ شدم...
پ.ن۱ :روزمون مبارک❤❤❤❤
پ.ن۲: دخترا شما برنامتون چیه برای این روز خجسته و فرخنده و بزرگ و😂(خواستم بگم چقدر روز دختر مهمه حتما تبریک بگید)
از اونی که باید تبریک بشنوید شنیدید؟ من خودم نه  فقط بهم گف ولادت حضرت معصومه (س) مبارک...اصلا نگفت روزت مبارک :///// ناراحت شدم ولی هیچی بهش نگفتم اونم نفهمید.😔 (داستان بازگشتش در پست های بعدی میگم)

۹ نظر ۸ موافق ۱ مخالف

امتحان قبول شدم :)))

امروز امتحان کتبی مقدماتیمو دادم و با یک غلط قبول شدم :)) جییع بزنید. بعد از امتحان که اومدم بیرون یکی از پسرای کلاس دیدم که نیشش تا بنا گوشش باز بود و مثل پرنده رها شده از قفس سوار بر دوچرخه رکاب میزنه قشنگ مشخص بود قبول شده خندم گرف از لبخندش منو دید خندید و گف شماهم قبول شدین؟ گفتم بله بعد با ذوق گفت منم قبوووول شدم با یک غلط :)))) میخواستم بهش بگم از لبخندت مشخصه ولی فقط گفتم به سلامتی بعد اومد از خیابون رد شد و خداحافطی کرد.
حالا سه شنبه صبح باید بریم تایم و استاد رانندگی (عملی) مشخص کنیم ینی قسمت هیجان انگیزش قراره شروع شه :)))

۱۵ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

سه روز اول کلاس :)

شنبه اولین جلسه کلاس رانندگیم بود حدودا ۱۰ تا دختریم و ۲۰ تا پسر که البته هروز دارند بیشتر و بیشتر میشن اما خداروشکر اون فرد بی شخصیت توی کلاس ما نیست و دیگه ام ندیدمش.
استادمون یه مرد ۶۰-۷۰ ساله است که خیلی خوش اخلاق و شوخ کلی از دست حرفاش و کارهای میخندیدم و اون دوساعت کلاس خستگی نداریم
مثلا میگف: اگه تو جاده باریکِ دوطرفه شمال که ترافیکه راننده بخواد سبقت بگیره درحالی که از روبه رو یک کامیون حامل بار بیاد نمیتونه بزنه تو جاده خاکی چون چپ میکنه در نتیجه اگه با پراید باشه دیگه راننده رو تو صندق عقب ماشینم نمیشه پیدا کرد!😂😂😂
همشم آخر هر جلسه میگه وای بحالتون اگه بیوفتین 😁😂.
دیروز که تعداد پسرا زیاد شده بود کلی صندلی جلو چیدن (چون دخترا عقب باید بشینن و پسرا جلو) اخر کلاس اومدم رد بشم به استاد گفتم خسنه نباشید یهو بند کیفم به دسته صندلی گیر کرد :/ استاد گف : مواظب باش خانم تصادف کردی!!😁😁
خیلی خوبه اما یه چیز جالب و بد که هست اینه که ما دوتا تست داریم یک تست مقدماتی که استاد از جزوات و بخش هایی هایی از کتاب میگیره که ۵ شنبه است و یک تست اصلی که بصورت کارتکس که روز شنبه است. نمیدونم چرا از ما دوتاست :(
کل کتاب آیین ۲۲۰ ص است نمیدونم چطور بخونم و میگن تست هاشم خیلی سخته عی واااای.
امروزم که تعطیله ما کلاس داریم از ساعت ۹ صبح تا ۳ ظهر!
کلاس فنی و تئوری باهم :/ . کلی صدای پسرا دراومد ولی قبول نکردن تغییرش بدن استادم گف فقط یک هفته وقت بزارید بیایید کلاس تا سن ه۷سالگی گواهینامه دارید.
راستم میگه بنده خدا چاره ای نیست . من که راضیم چون دیگه بیکار نیستم :) وقتی هم از کلاس میام کلی چیزای بامزه و تعریف کردنی دارم.

۱۲ نظر ۴ موافق ۰ مخالف

چطور با یک بی شخصیت برخورد کنم؟

یادتونه تو چند پست قبلی گفتم که موقع ثبت نام یک پسری به فامیلیم خندید و من خیلی بدم اومد .خواستم یه چیزی بهش بگم اما خیلی خودم کنترل کردم اما بعدش پشیمون شدم ک ای کاش یه چیزی بهش میگفتم حالا امروز که جلسه اوله کلاسمه ترس دارم از اینکه اون بی شحصیت هم باشه باز موقع شنیدن فامیلی من بخنده. یک دوستی دارم که اعتماد بنفس بالایی داره و اجازه نمیده هیچ کس حتی "تو" بهش بگه و خیلی خوب حال طرف میگیره دلم میخواد اون طوری برخورد کنم(نمیدونم چطوری فقط دلم میخواد :/) اما هی میگم محل ندم بهتره اون بی شخصیته من چرا حرص بخورم؟ و ساکت میمونم
کدومش بهتره اینکه طرف جوابش بدم یا اینکه سکوت کنم؟؟

۱۷ نظر ۷ موافق ۰ مخالف

بیکاری و تنبلی

دیشب تا خود صبح بیدار بودم و فک میکردم که چطور توی آزمون دمو مهارتهارو اموزش بدم و خودم چی بخونم برای بهتر شدنم تا شزوع ترم جدید ینی تا اذان صبح فقط داشتم بهمین دوتا موضوع فکر میکردم کلی برنامه ریختم امروز چیا بخونم ولی الان نشستم :)) عاشق خودمم اونقدر مصمم تصمیمم میگیرم اینقدر قشنگ عمل میکنم :/
ولی باید از یه جا شروع کنم دیگه . این هفته کامل بیکار بودم همش درگیر بحث و مشکلات بودم منتطرم شنبه بشه برم سر کلاس و یکم مشغول باشم تا یکسری حرفا و مشکلات فراموش کنم. البته قرار بود با دختر خالم برم سرکلاسش بببینم معلم اون چیکار میکنه اما تنبلی کردم و نرفتم البته امروزم امتحان داشت کلاسی برگزار نشد درواقع حالا باید صبر کنم تا هفته آینده اخه خاله جان دارن میرن مشهد و نیستن حالا یکی از دوستان(معلم زبان)  قرار شده یه روزی مشخص کنن من برم سر کلاسش روش تدریسش ببینم :)

بعدا نوشت : یکی از دوستان راجب استاد و نمره و اعتراص پست گذاشته بود منم روی درس جمعیت خانوادم که ۱۶ داده بود اعتراض زدم ( چون مطمئن بودم اشتباه تصحیح کرده) بعد با دیدن پست دوستمون یه سر زدم دیدم نمره مو کرد۱۹ بسی خوشحال شدم.

۱۰ نظر ۶ موافق ۰ مخالف
About me
قَسَم بِه روزی که ،دلَت را می شکنند
و جز خدایَت مرهمی نخواهی یافت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان