ناگفته‌های یک بانو

شاید اینجا تنها جاییه که میتونم بلند بلند فکر کنم...

راز سر به مُهر

قراره فردا ی آدم خیلی مهم (توی زندگیم) حرف هایی بزنه از گذشته اش از خودش از راز سر به مُهرش...
فردا باید گوش کنم
باید انتظار چیو بکشم؟
چی قراره بشنوم؟میتونم تحملشون کنم یا....
آخ خدا تحمل شکستن چندباره رو ندارم خودت مراقبم باش🙏

۶ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
shab gard
۲۶ دی ۲۳:۲۰
چقد سخت

ایشاالله که مشکلی پیش نمیاد  به  به خوبی میگذرد

پاسخ :

ان شاءالله...
میم . الف
۲۷ دی ۰۰:۳۳
من جای تو استرس گرفتم! :/ 😅
گلاویژ ...
۲۷ دی ۰۳:۰۵
قراره از گذشته حرف بزنه، از چیزایی که گذشته... تو هم گذشته رو به همون گذشته بسپار چه خوب باشه چه بد 
یک آشنا
۲۷ دی ۱۰:۳۶
گذشته هیچ کسی اونطور که باید مهم نیست 
چیزی که مهمه الان به آینده است و اون چیزی که ما از اون آدم میشناسیم
رجوع به داستان ژان والژان کنید.
*یه خانوم گل*
۲۷ دی ۱۱:۱۱
سلام ابجی:)
به بیان خوش اومدی...
انشاالله که به خیر میگذرع:))
دست نویس
۲۷ دی ۱۹:۱۹
ان شاءالله که همه چیز خوب باشه
موفق باشید
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
About me
قَسَم بِه روزی که ،دلَت را می شکنند
و جز خدایَت مرهمی نخواهی یافت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان