ناگفته‌های یک بانو

شاید اینجا تنها جاییه که میتونم بلند بلند فکر کنم...

دچار عشق زدگی شدم...

دچار عشق زدگی شدم
شاید آدمی که توی زندگیمه منو اینطور کرده
دقیقا همون آدمی که دوسش دارم ! دوسم داره!!
حس میکنم اختیار و قدرت تصمیم گیری ازم گرفته و فراتر از محدود کردن من رفته
وای خدا ...
نه میتونم ادامه بدم
نه میتونم تمومش کنم
نه میتونم با خواسته هاش کنار بیام
نه میتونه با من کنار بیاد!
و مشکل اینجاست که جز اون کسی رو ندارم ینی منظورم ابنه که دوست و رفیق و همدم و محرم و همکار و همراه و خانواده منه! چطور میشه اخه
واقعا عشق جدای از زیبایی هاش پر از سختیه
حال خفگی دارم وقتی بحث میکنیم وقتی ازش دور میشم ...
واااای خدا خیلی گیجم
نمیدونم تصمیم درست چیه
چطور میتونم آرامش به زندگیم برگردونم ؟
خدایا کمک...!

۳ نظر ۵ موافق ۰ مخالف
shab gard
۱۳ بهمن ۲۲:۵۹
باید مطابق با خواسته هاتون شرایط هم دیگه رو نیز در نظر بگیرید

پاسخ :

متاسفانه هیچ شرایطی براشون قابل قبول نیست.
Engineer Sarmadi
۲۲ بهمن ۲۰:۳۵
🌷🌷🌷🌷🌹🌹🌹🌹

پاسخ :

ممنون.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
About me
قَسَم بِه روزی که ،دلَت را می شکنند
و جز خدایَت مرهمی نخواهی یافت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان