ناگفته‌های یک بانو

شاید اینجا تنها جاییه که میتونم بلند بلند فکر کنم...

مَرَضِ عجیبی گرفتم!

از هیچ چیزی لذت نمیبرم
از گوش کردن موسیقی
دیدن فیلم
حرف زدن با دوستان
نمیدونم چم شده
خیلی مرض عجیبیه!
به ادمایی که تاحالا عاشق نشدن حسودیم میشه
به دخترایی که تنها هستن و تنها خوشحال و میتونن خودشون حال خودشون خوب کنن حسودیم میشه...
یه جورایی عشق زده شدم
کلی اینترنت زیر و رو کردم تمام رمان ها عاشقانه است
اخه این چه وضعشه خیلی عصبیم یک کتاب خوب پیدا نکردم هنوز
تصمیم داشتم برم کتابخونه اما هی پشت گوش میندازم و امروز و فردا میکنم
احساس میکنم افسردگی گرفتم
نمیدونم چطوری میتونم به خودم کمک کنم دوست ندارم در این وضع بمونم
گاهی دلم میخواد گوشیمو یکی ازم بگیره و چندسالی بهم نده!
انگار تموم زندگیم شده گوشی
اصلا خوب نیست
دیگه هیچ راهی انگار نیس که بتونم سرگرم باشم
فکر کنم خوندن کتابهای روانشناسی بتونه کمکم کنه
پلک چشمم (پریدن پلک چشمم یا همون اسپاسم چشم)هم بعد از ۳ ماه خوب که نشده هیچ بدترم شده ...

۲ نظر ۲ موافق ۰ مخالف
Sabireh
۱۶ بهمن ۱۹:۴۶
از یه روانشناس یا مشاور کمک بگیر...
اگر دوست داری و امتحان نکردی.
شاید کمکت کنه...

من تجربه ای مثل شما ندارم. نمی تونم هیچی بگم... واسه همین واسه نوشته هات گاهی واقعا نمی دونم چی میتونم بگم که دلداریت بده... هر چند فک میکنم سکوت من خواننده بهترین دلداری به تو باشه. فقط خواستم بدونی نوشته هاتو میخونم امیدوارم زود حالت و همه چیز خوب بشه.
برات بهترینا رو ارزو دارم دوست عزیزم.

پاسخ :

ممنون که کامنت گذاشتی.
ممنون که دست نوشته هامو میخونی.
آران
۲۳ بهمن ۱۲:۰۶

باید با زندگی کنار آومد..

پاسخ :

وگاهی زندگی با ما کنار نمیاد!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
About me
قَسَم بِه روزی که ،دلَت را می شکنند
و جز خدایَت مرهمی نخواهی یافت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان