ناگفته‌های یک بانو

شاید اینجا تنها جاییه که میتونم بلند بلند فکر کنم...

۲۴ ساعت بعد و اتفاقات خوب!

امروز کلی اتفاقات تازه عجیب و درحین حال خوب افتاد که یکم از ناراحتی و حال بد دیشبم بهتر کرد.
صبح اصلا حالم خوش نبود و نتونستم برم کلاس ثبت نام کنم گفتم بعداز ظهر میرم که نرم :) کلا تا ظهر و بعد از ظهر کسل و عصبی بودم عصر مامانم پیشنهاد داد که بریم با خاله بیرون بچرخیم قبول نکردم و موندم توی خونه و توی اینستا یکم چرخیدم و پیجی رو دیدم ک دختره به زبان انگلیسی حرف میزد و (معلم بود) و کلی خلاقیت تو اموزش و یادگیریش بکار میبرد و من خیلی شگفت زده کرد به حدی که تصمیم گرفتم توی تابستون بشینم روی چهار مهارتم (listening.speaking.reading.grammer) کار کنم و به مقادیر فراوان وکب بخونم و کتاب هاشم اماده کردم . علاوه بر این ها بعد از ماه ها انتطار بالاخره یه مستاجر خوب برای خونه پیدا شد و پسندیدند و قرار شده تا چند روز اینده قرار داد ببندند و ما از این جا (مکان فعلی) بریم نزدیک دانشگاه من ^-^ (تا ۲۰ روز آینده )

پ.ن: کلاس رانندگیمو چیکار کنم پس؟! دوست داشتم همینجا برم :/ عَی داد بی داد...

۰ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
About me
قَسَم بِه روزی که ،دلَت را می شکنند
و جز خدایَت مرهمی نخواهی یافت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان