ناگفته‌های یک بانو

شاید اینجا تنها جاییه که میتونم بلند بلند فکر کنم...

لبریزم از...

اونقدر از حرفا و بحث ها خسته ام و دلخور که فقط منتظرم چراغا خاموش بشن تا خود صبح گریه کنم

دیگه امروز واقعا ظرفیتم تکمیل شد.


پ.ن اگر ظرفیت درد و دل ندارید پس کامنت بیخود نزارین

۸ نظر ۴ موافق ۰ مخالف
محسن رحمانی
۰۸ تیر ۰۰:۰۹
درست نیست که باحرفامون دل دیگران رو بشکنیم وناراحت کنیم .

پاسخ :

مچکرم
پسرک تنها
۰۸ تیر ۰۰:۱۴
به این اغاتون سلام منو برسون بگو داداش ی دنیایی هم هس که بخاطر اینکارای چرتت باید جواب پس بدین

پاسخ :

مچکرم
استاد بزرگ
۰۸ تیر ۰۰:۱۵
بله گاهی وقت ها گریه خوبه آدم به کل تخلیه میشه ...
:)

پاسخ :

مچکرم
kapoo mir
۰۸ تیر ۰۰:۴۴
اشک خیلی عجیبه... و البته سنگین... مثل بار می‌مونه، یه جاهایی آدم اگه بار زندگیشو نذاره زمین کمرش درد میگیره...ولی مهم ادامه دادن راهه... میدونستین اشک شوق سرد و اشک غم گرمه؟ کلا عجیبه

پاسخ :

مچکرم
بهرنگ قدوسی
۰۸ تیر ۰۱:۲۲
اخی 😭😭😭😭😭😭
shab gard
۰۸ تیر ۰۱:۵۳
چرا گریه کنی. بزار کینه بشن ☺

پاسخ :

مچکرم
آرام :)
۰۸ تیر ۰۲:۰۸
:(

عزیزم ایشالا درست میشه :)

پاسخ :

مچکرم
هوای حوا
۰۸ تیر ۲۳:۴۳
من هیچی ندارم بگم... فقط کامنت گذاشتم بدونی از حالت باخبرم عزیزم..
🌹🌹🌹🌹❤❤❤❤

پاسخ :

همین که دوست خوبی مث شما دارم کلی باعث خوشحالیمه ممنونم از حضورت واقعا به حضورت دلگرمم
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
About me
قَسَم بِه روزی که ،دلَت را می شکنند
و جز خدایَت مرهمی نخواهی یافت.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان